|
دبير گروه بورس دنياي اقتصاد گفت: دستمزد روزنامهنگاران در مقابل كاري كه انجام ميدهند نسبت به بسياري از مشاغل منصفانه نيست و بايد نظام حقوق آنها مجدداً تعريف شود. |
|
محسن ايلچي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: روزنامهنگاران با عدم امنيت شغلي روبهرو هستند و فرصت شغلي زيادي براي انتخاب ندارند و عليرغم اينكه حرفه روزنامهنگاري به عنوان شغلي سخت و زيانآور شناخته شده است اما ميزان دستمزد روزنامهنگاران پائين است. |
|
خبرنگار سياسي روزنامه ايران گفت: اگر مسئولان طرحي بلندمدت براي رفع مشكلات خبرنگاران ارائه دهند بهترين هديه براي خبرنگاران خواهد بود. |
|
امير صديقيان در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: مهمترين دغدغه خبرنگاران اين است كه امانتدار خوبي در عرصه خبر باشند و بتوانند كارشان را به خوبي انجام دهند. |
|
دبير گروه بورس دنياي اقتصاد گفت: دستمزد روزنامهنگاران در مقابل كاري كه انجام ميدهند نسبت به بسياري از مشاغل منصفانه نيست و بايد نظام حقوق آنها مجدداً تعريف شود. |
|
محسن ايلچي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: روزنامهنگاران با عدم امنيت شغلي روبهرو هستند و فرصت شغلي زيادي براي انتخاب ندارند و عليرغم اينكه حرفه روزنامهنگاري به عنوان شغلي سخت و زيانآور شناخته شده است اما ميزان دستمزد روزنامهنگاران پائين است. |
محمد بلوري ، روزنامه نگار پيش كسوت و از فعالان سنديكاي روزنامه نگاران در يادداشتي از چگونگي روي آوري خود به كار روزنامه نگاري مي گويد.
51 سال پيش بود كه سال آخر دبيرستان را در مدرسه دارلفنون مي گذراندم. يك روز معلم ادبيات من را به روزنامه كيهان برد و ضمن معرفي ام به سردبير گفت:اين جوان دست به قلم خوبي دارد. به درد همان كاري مي خورد كه برايش يك خبرنگار زبر و زرنگ مي خواستي.
راستش من خودم را زبر و زرنگ نمي دانستم. يك نوجوان هجده ساله شهرستاني بودم كه يك سالي از اقامتم در تهران مي گذشت. يك نوجوان خجالتي و كمي بي دست و پا بودم. اما سابقه اندكي در كار مطبوعاتي داشتم. از شانزده سالگي شروع به خواندن نشريات كردم. روزنامه مورد علاقه ام كيهان بود و هر هفته روزشماري مي كردم تا محله هفتگي سپيد و سياه به شهرمان قائمشهر ( شاهي سابق ) برسد. در راه خانه با اشتياق مرتب مي بوئيدمشان و با بوهايي كه به مشامم مي خورد رويايي شيرين در جانم ريشه مي دواند و به خودم مي گفتم آيا روزي خواهد آمد كه نوشته اي از خودم را در نشريه اي ببينم؟
سال چهارم دبيرستان را مي گذراندم كه دست به كار شدم.
شروع به نوشتن مطالب كوتاهي كردم. مرتب مي نوشتم و به نشاني مجله سپيد و سياه مي فرستادم. بعد با شوق سوزاني انتظار مي كشيدم تا چاپ شده اش را در يكي از صفحات آن مجله ببينم. اما انتظاري بيهوده بود. بي آنكه مايوس شوم به نوشتن ادامه مي دادم. وقتي از چاپ مطلبي نا اميد شدم به فكر افتادم قطعه اي شاعرانه بنويسم و اين بار اسم خودم را به عنوان مترجم پاي مطلبم بگذارم.
دو هفته بعد همكلاسي هايم با همهمه و فرياد آخرين شماره مجله را برايم آوردند و مژده چاپ مطلبم را در صفحه ادبيات دادند. ديدن نام و فاميل چاپ شده ام چنان شوري در وجودم برانگيخت كه هرگز فراموشش نخواهم كرد. آن روز خدا خدا مي كردم كه كي به خانه مي رسم تا در خلوت تنهايي مجله را پيش رويم بگذارم و غرق در جذبه نگاه به حروف چاپ شده اسمم شوم. چند ماه بعد يك نشريه هفتگي محلي كه در شهرمان چاپ مي شد از من دعوت به كار كرد و با شوق فراوان پذيرفتم. تا سال پنجم دبيرستان در آن نشريه مشغول به كار بودم.
در تحريريه اي كه اعضايش را تنها من و مديرمسوول تشكيل مي داديم همه كاره بودم. مقاله مي نوشتم. گزارش تهيه مي كردم و با چهره هاي محلي به گفتگو مي پرداختم. پس از نوشتن و پرداخت مطالب و سركشي به چاپخانه كار نظافت تحريريه و دفترداري هم بر عهده خودم بود.
با اين سابقه دوساله در كار مطبوعاتي باز هنگام ورود به تحريريه بزرگ و پرهمهمه كيهان دچار دلهره بودم و از خودم مي پرسيدم ايا مي توانم در كارم موفق شوم؟
![]() |
از راست: حسين قندي، مرحوم غلامحسين صالحيار، محمد بلوري، فريدون صديقي، يونس شكرخواه (بزرگداشت پيشكسوتان-1380ايسنا) |
سردبير كيهان مرا به يكي از خبرنگاران سپرد تا زير نظر او كارم را شروع كنم. هر روز مي بايست چند بار به پزشكي قانوني سر مي زدم تا از ماجراهاي خودكشي و قتل خبرهايي تهيه كنم. تا آن سال روزنامه ها صفحه اي به نام حوادث نداشتند و اين جور خبرها به صورت كوتاهي در صفحات مختلف گنجانده مي شد. روزنامه ها وسيله اي براي رفت و آمد نداشتند و هر روز مجبور بودم پنج يا شش بار پياده بروم و برگردم آن هم در گرماي طاقت فرساي تابستان به طوري كه پاهايم تاول مي زد با همه مشكلات نااميد نمي شدم و به كارم ادامه مي دادم.
من كه علاقه اي به داستان پردازي داشتم ، توجه به شخصيت هاي ماجراهاي مختلف برايم جذاب بود و مرا به فكر وا مي داشت در نوشتن گزارش ها شيوه تازه اي در پرداختن به حوادث به كار برم كه آميخته اي از كنجكاوي پليسي و توجه به ابعاد مختلف يك ماجرا بود و گزارش داستان گونه پديد مي آورد كه خوانندگان را به خواندن مطالب ترغيب مي كرد. جذابيت اين شيوه نگارش سبب شد كه روزنامه كيهان در سال 1336 ضرورت ايجاد صفحه حوادث را درك كند. در آن سال براي نخستين بار در مطبوعات ايران صفحه حوادث راه اندازي شد و سپس اطلاعات به انتخاب چنين صفحه اي پرداخت.
از طرف روزنامه به عنوان دبير صفحه حوادث تازه تاسيس انتخاب شدم و دوسه خبرنگار جوان را هم به عنوان خبرنگار حوادث برگزيدم. رونق كار حوادث شور و شوقم را براي ادامه كار خبرنگاري بيشتر كرد و اين صفحه با توجه به فضاي سرد و خاكستري عالم سياست با استقبال مردم روبرو شد.
رقابت براي يك خبر، بين خبرنگاران به خصوص خبرنگاران حوادث تنگاتنگ و شديد بود و لحظه اي در حوزه هاي خبري غافل نمي ماندند. در آن سال ها كه از اينترنت و رسانه هاي ماهواره اي و تلكس و حتي تلفن بين شهري خبر ي نبود خبرنگاران بيش از 95 درصد مطالب و گزارش هاي يك روزنامه را تهيه و تامين مي كردند به همين لحاظ روزنامه هاي كيهان و اطلاعات مطالب توليدي خود را داشتند. روزنامه تنها منبع خبري و اطلاعاتي مردم بود و هر روزنامه اي سعي مي كرد در صحنه رقابت بهترين مطالب را تهيه كند و به تيراژ بالاتري برسد.
برعكس امروز روزنامه ها حاصل اخبار و گزارش هاي اينترنتي و رسانه اي جهان و ايران است. به همين خاطر از دو جهت لطمه مي خورند. اولا به خاطر كهنگي و يكسان بودن مطالب اشتياق خوانندگان را برنمي انگيزند. ثانيا خبرنگاران كه چله نشين پاي كامپيوترها شده اند به علت نرفتن به ميان جامعه و نشستن در تحريريه ها نمي توانند ذوق و استعداد خود را پرورش بدهند.
به همين علت طي سه دهه اخير خبرنگاران و روزنامهنگاران انگشت شماري در جامعه رشد كرده اند. پس از آمدن اينترنت و سايت ها و رسانه هاي مختلف خبري كم كم روزنامه ها را از شور و تلاش و فعاليت خبرنگاران انداخت و امروزه همانگونه كه مي بينيد روزنامه ها چون پيچكي به اين درخت تناور رسانه اي چسبيده اند و از شاخه هاي آن ارتزاق مي كنند. با اين ترتيب و در اين فضاي وابستگي ها خبرنگاران جواني كه با سوداي روزنامهنگاري پاي به تحريريه ها مي گذارند اغلب نمي توانند عرصه اي پوينده براي كشف استعدادهاي خود بيابند. پيران مطبوعات نيز دامن از اين عرصه كشيده اند و نشريات هر روز مشق روزانه شان را تكرار مي كنند.
من هم كه پس از انقلاب با سوداي روزنامهنگاري پا به ميداني تازه گذاشته بودم پس از 51 سال كار مطبوعاتي از آغاز امسال از مطبوعات كناره گرفتم با اين اميد كه روزنامهنگاري به مسير اصلي خود باز مي گردد و جواناني كه پاي به عرصه مطبوعات مي گذارند فرصت كشف و پرورش استعدادهاي ناب خود را پيدا كنند. به اميد آن روز.
پدر علم ارتباطات ايران گفت: جامعه ما نيازمند تقويت و گسترش آموزش روزنامهنگاري است و بايد مراكز ملي مستقل آموزش روزنامهنگاري در كشور تشكيل شود.
كاظم معتمدنژاد در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس درباره پيشنهاد تشكيل مركز مستقل ملي آموزش روزنامهنگاري در كشور گفت: در بسياري از كشورهاي دنيا نظاير چنين مركزي وجود دارد كه نمايندگان اعضاي هيئت علمي دانشگاههاي مرتبط با روزنامهنگاري، نهادهاي شغلي روزنامهنگاري و مديريتي متشكل از صاحبان راديو و تلويزيون، مطبوعات و خبرگزاريها و روزنامهنگاران با همكاري جامعه مدني آن را اداره ميكنند و بر بهبود كيفيت آموزش روزنامهنگاري نظارت دارند.
وي اظهار داشت: در اين راستا در انگلستان شوراي ملي آموزش روزنامهنگاري، در آمريكا انجمن آموزش روزنامهنگاري و ارتباطات جمعي و در فرانسه مركز آموزش روزنامهنگاران و انستيتو فرانسوي مطبوعات به عنوان نهادهاي هماهنگ كننده فعاليت ميكنند و اقدامات مؤثري را در رابطه با آموزش روزنامهنگاران انجام ميدهند.
معتمدنژاد اضافه كرد: متأسفانه بعد از سال 59 همزمان با انقلاب فرهنگي، دانشكده علوم ارتباطات تعطيل شد و در سال 62 مجدداً تنها گرايش ارتباطات اجتماعي به عنوان گرايشي از رشته علوم ارتباطات اجتماعي با 37 واحد تأسيس و آغاز به كار كرد اما جوابگوي متقاضيان نيازهاي اين رشته نبود.
وي با اشاره به اينكه در سال 68 با موافقت وزارت علوم رشته ارتباطات در 2 شاخه روزنامهنگاري و روابط عمومي احيا شده است، ادامه داد: در سال 83 دانشكده علوم ارتباطات با 3 رشته روزنامهنگاري، روابط عمومي و مطالعات ارتباطي و فناوري ارتباطات آغاز به كار كرد اما متأسفانه با اينكه 4 سال از تأسيس اين دانشكده ميگذرد. اما اين دانشكده فاقد امكانات اوليه براي پيشرفت دانشجويان است.
پدر علم ارتباطات ايران تصريح كرد: هماكنون كه جامعه نيازمند آموزش روزنامهنگاري است استادان ارتباطات بايد دست به دست هم دهند و با همكاري مديران خبرگزاريها، مطبوعات و اعضاي هيئت علمي دانشگاههاي علامه، تهران، صدا و سيما، خبر، امام صادق و دانشگاه آزاد با تشكيل مركز مستقل ملي آموزش روزنامهنگاري به عنوان شوراي هماهنگ كننده بر آموزش روزنامهنگاري در دانشگاهها نظارت داشته باشند.
معتمدنژاد اضافه كرد: اين مركز ميتواند امكاناتي نظير گذاشتن دورههاي كارورزي براي دانشجويان رشته ارتباطات، استخدام، تأمين بودجه و غيره را در سطح ملي براي روزنامهنگاران فراهم كند.
وي تأكيد كرد: چون دانشگاهها نتوانستهاند نيازهاي آموزشي روزنامهنگاري كشور را برآورده كنند بنابراين مديران مطبوعات و خبرگزاريها بايد با تشكيل مركز مستقل ملي آموزش روزنامهنگاري به پيشرفت روزنامهنگاري در كشور كمك كنند.
وي ادامه داد: وقتي اين مركز تشكيل شود نهاد منتخب خواهد بود و با كمك همه فعالان در عرصه ارتباطات كمك شاياني به عرصه روزنامهنگاري كشور خواهد كرد.
معتمدنژاد با اشاره به اينكه اميدواريم اين مركز تشكيل شود و به مرور بتواند در 3 سطح ملي، منطقهاي و بينالمللي فعاليت كند، اظهار داشت: ما در سال 74 از يونسكو درخواست كرديم كه ايران به عنوان مؤسس در آسياي مركزي، مركز مطالعات و تحقيقات ارتباطات تأسيس كند تا به اين ترتيب بتوانيم رشتههاي آموزشي و برنامههاي پژوهشي ارتباطات را در منطقه گسترش دهيم اما متأسفانه هيئتي كه از يونسكو براي بررسي اين موضوع به ايران سفر كردند با بهانهتراشي عنوان كردند كه ايران از تأسيس اين مركز اهداف سياسي دارد.
وي اضافه كرد: اما ما در همان سال با همكاري دانشگاه علامه و وزارت پست، تلگراف و تلفن (وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات) مركز پژوهشهاي ارتباطات را تشكيل داديم و چندين همايش و كنفرانس درباره جامعه اطلاعاتي در منطقه برگزار كرديم.
معتمدنژاد اظهار داشت: در سالهاي اخير سعي كردهايم تا با همكاري يونسكو كرسي آموزش علوم ارتباطات و روزنامهنگاري را براي دانشگاه علامه بگيريم تا بتوانيم آموزش روزنامهنگاري را در كشورهاي منطقه توسعه دهيم.
وي در پايان ابراز اميدواري كرد: با تأسيس مركز مستقل ملي آموزش روزنامهنگاري در كشور، ايران بتواند به عنوان متولي آموزش روزنامهنگاري نه تنها در كشور بلكه در سطح منطقه و بينالملل فعاليت كند.
يکي از بحرانهاي امروزي در جامعهي اطلاعاتي تملق و تظاهر افرادي است که در سازمانها و ادارت دولتي و خصوصي شاغل هستند. به تملق گرفتن مديران اثرات نامطلوبي را در آينده از خود به جاي ميگذارد که حتي با جرات ميتوان گفت اساس و بنيان آن سازمان را در هم ميريزد.
در وبلاگ "روزگار وصل" به نشاني http://firoozehaskari.blogfa.com آمده است: افراد به جاي برخورد منطقي و عادلانه درصدد چاپلوسي برآمده و به اصطلاح خودماني "زيرآب زني" همکاران خود را ميکنند تا بتوانند پستي بهتر براي خود فراهم کنند. در صورتي که نميتوان کتمان کرد که اين ناهنجار اجتماعي در مدت زماني رنگ ميبازد و تنها کسي که متضرر ميشود همان فرد است.
وقتي جامعه و سازمان شفاف نباشد. وقتي پنهان کاري به اوج مي رسد. وقتي مديران شرکتها و سازمانها بدون پرس و جو به افراد متملق و متظاهر فرصت نشو و نما ميدهند باعث ميشوند فرهنگ تملق و تظاهر در جامعه شکل بپذيرد...
در اين ميان روابط عمومي نقش بسيار ظريفي را ميتواند از خود به نمايش بگذارد. يک مدير شرکت به علت گرفتاريهايي کاري نميتواند مادام در شرکت بچرخد و ببيند چه کسي درست کار ميکند و چه کسي کار نميکند و اين افراد را شناسايي کند. پس شناسايي اين افراد به عهده روابط عمومي است. از اين رو روابط عموميها ميتوانند با توليد و توزيع اطلاعات با ارزش، به موقع و کافي عرصه را بر اين گروه متظاهر و متملق تنگ سازند و شرايط پيشرفت را براي ديگر افرادي که مستعد و توان کاري بالايي دارند را مهيا سازند.
در شرايطي اين اتفاق صورت ميپذيرد که مديران شرکتها به روابط عمومي اعتماد داشته باشند. دستگاه روابط عمومي را به رسميت بشناسند و تنها روابط عمومي را به چشم "بله قربان گو" نبينند.
مديران شرکت به تنهايي قادر به اداره اين قبيل امور شرکت نيستند. پس چارهاي به جز پذيرش رسمي روابط عمومي مانند ساير واحدهاي ديگر منجمله حسابداري، فني و مهندسي و غيره ... به عنوان يک حرفه و هنر را ندارند و تا زماني که اين ارزش و بها به روابط عموميها در داخل و خارج سازمان داده نشود متاسفانه افراد متملق و متظاهر نه تنها متوجه اين رفتار ضد ارزش نخواهند شد، بلکه آن را بهصورت يک ارزش مي پندارند و در سطح سازمان و حتي جامعه آن را بسط و گسترش ميدهند.
از طرفي ديگر چنانچه اين ارزش و اختيار به دستگاه روابط عمومي سپرده شود، روابط عموميها البته ناگفته نماند از طريق افراد کارشناس و متخصص در اين حرفه با جرات ميتوان گفت ميتوانند طوري با افراد سازماني ارتباط صميمانه برقرار کنند که اين نوع رفتار را خود به خود از افراد سلب و آنها را متوجه اين نوع رفتار نابهنجار كنند و باعث فرهنگ سازي در جامعه سازماني ميشوند.
گرچه اطلاعرساني از ويژگيهاي روابط عمومي کارآمد است، آنچه اولويت بيشتري دارد اطلاعيابي است.
در وبلاگ"خانه روابط عموميها" به نشاني http://prkhaneh.blogfa.com آمده است: روابط عموميها بايد در داخل سازمان به دنبال خبر بدوند نه اينکه منتظر خبر بمانند.
رسانهها پايگاه تبليغاتي و سخنگويان يک طرفه سازمان نيستند، بلکه رسانهها در انتخاب اخبار، نيازها و علايق مخاطبان خود را در نظر ميگيرند و اين هنر روابط عمومي است که به اندازه قابليت و توان رسانهها از آنها به نفع سازمان بهره ببرد.
پرسيدن و کسب اطلاع از حقوق مسلم مردم و رسانهها و پاسخ دادن از مسووليتهاي روابط عمومي است. روابط عمومي يعني اطلاعرساني درست در هر زمان و در هر مکان و با استفاده از ابزارهاي مناسب. بايد خوش برخورد و خوشپوش، اجتماعي و مودب، پرحوصله و معقول، صادق و صميمي، مبتکر و خلاق و مطلع از کار با وسايل ارتباط جمعي بود و اين نکته را دانست که کار روابط عمومي محدود به زمان و مکان نيست.
توسعه بازار در شرايط رقابتي بازارهاي جهاني امروز بزرگترين دغدغه سازمانها به شمار ميرود. هر يک از سه بخش روابط عمومي، بازاريابي و مديريت ارتباط با مشتريان از جنبه عملياتي اهميت بسيار زيادي در فرايند توسعه بازار دارند و لذا از هم گسيختگي و عدم انسجام و يکپارچگي اين بخشها ميتواند باعث کاهش بهرهوري سازمان در توسعه بازار شود.
فرنود حسني در وبلاگ خود به نشاني http://farnoodhasani.blogfa.com آورده است: با توجه به تغييرات بيشماري که در ساختارهاي اقتصادي به وجود آمده است و سازمانها به جاي تاکيد بر محصولگرايي تمامي تلاش و نگاه خود را معطوف به پيروي از اصل مشتريمداري کردهاند، لازم است تا بازنگري اساسي و ساختاري در استفاده از زيرساختها و امکانات بالقوه و بالفعل براي پايندهسازي عملي اين اصل داشته باشند و بر اين اساس ضمن تجديدنظر در اهداف عملياتي ساختار تيمي واحدهاي روابط عمومي، بازاريابي و مديريت ارتباط با مشتريان، زمينه بهم پيوستگي و ارتباط اين سه بخش را فراهم کنند.
از اين رو تعريف رويکرد و مدل جديد سه هستهيي، ضمن افزايش قابليتهاي سازمان در کارتيمي، زمينه يکسانسازي هدفها، يافتن هدفهاي مشترک و در نهايت پديد آمدن يک جريان به هم پيوسته و مبتني بر فرايندهاي سامانه مدار را در سازمان فراهم ميکند.
وقتي كه نيمه شب يك تجربه روزمره خود را روي بلاگ شخصي ميگذاريد و دكمه «پابليش» را ميزنيد، وبلاگ شما به جمع 50 هزار وبلاگي پيوسته است كه در هر ساعت در سراسر دنيا بهروز ميشوند.
بلاگها به مدد بستري كه همگرايي زيرساختهاي رسانهاي براي شهروندان عادي فراهم آورده است، به موضوع مورد علاقه طيف وسيعي از كساني تبديل شدهاند كه سواد حداقلي براي بهرهگيري از فناوريهاي جديد رسانهاي به دستآوردهاند.
بلاگ در روند پرشتاب تحولات خود به حوزه كلاسيك و متداول نوشتاري وب محدود نمانده است و انواع بلاگهاي راديويي(پادكستها) و تصويري جاي خود را روي اينترنت باز كردهاند. از سوي ديگر با توسعه اينترنت مبتني بر تلفنهمراه (كه آن را با نام WAP ميشناسيم) و امكان مبادله فايلهاي چندرسانهاي ميان تلفنهاي همراه دوربيندار و اينترنت وبلاگهاي مبتني بر موبايل يا «موبلاگ»ها نيز ظهور يافتهاند كه امكان مشاركت طيف گستردهتري از شهروندان را فراهم ميآورند.
البته بهدليل عدمدسترسي سراسري در ايران به اينترنت پرسرعت، بسياري از اين مظاهر جديد بلاگنويسي هنوز در ايران فراگير نشده است، اما تجربه رشد قابلقبول همين ميزان از فناوري موجود نشان ميدهد كه درصورت تامين حداقلهاي مورد نياز، اقسام ديگر بلاگنويسي نيز مورد توجه ايرانيان قرارميگيرد.
در مجموع ميتوان گفت كه وبلاگ و موبايل بيشترين رشد را در جهان داشتهاند. ارتباطات سيار از ۱۶ ميليون مشترك در سال ۱۹۹۱به 2 ميليارد مشترك در سال ۲۰۰۶ رسيده است. تعداد وبلاگها نيز ابتداي سال ۲۰۰۶، ۲۶ ميليون بود و در اكتبر همان سال تعداد آنها به ۵۷ ميليون و 300هزار وبلاگ رسيد. در كل ميتوان گفت كه هر 6 ماه فضاي وب در جهان دو برابر ميشود.
يكي از پرسشهايي كه در ميان علاقهمندان به اين پديده روبهرشد ارتباطي مطرح است و آغازگر بحثهاي بسياري نيز بوده است، توانايي وبلاگستان در فراهم آوردن حوزهاي عمومي، نزديك به تعريف هابرماس از اين پديده، براي شهروندان است؛ اينكه آيا اينترنت و بهطور خاص وبلاگ، بهعنوان يك رسانه و محملي براي انعكاس باورها، مشاهدات و تجربيات فردي و ارتباط با شبكهاي از وبلاگها و سايتهاي ديگر ميتواند فضايي گفتوگويي و مبتني بر كنش تفاهمي را پديد آورد؟ در بعد كليتر اين پرسش مطرح است كه آيا اصولا اينترنت را ميتوان بهصورت يك كل، كالايي اجتماعي به حساب آورد و آن را در مجموعه رسانههاي خدمت عمومي طبقهبندي كرد يا خير؟
از حوزه خصوصي تا حوزه عمومي
دكتر هادي خانيكي در نشستي با عنوان «وبلاگستان فارسي؛ حوزه عمومي يا خصوصي؟» كه در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامهطباطبايي برگزار شد، با اشاره به روند رو به رشد وبلاگنويسي در جهان و اينكه هر 6 ماه محتواي وبلاگها در جهان دو برابر ميشود، به توصيف فضاي وبلاگستان فارسي پرداخت. فضايي كه براساس گزارشهاي منتشرشده از سوي پرشينبلاگ و بلاگفا يك ميليون و 600هزار وبلاگ ثبتشده در آن وجود دارد و با احتساب ديگر سرويسدهندگان ميتوان حدود 2 ميليون وبلاگ ثبتشده فارسي را رصد كرد. همچنين براساس برآورد صورتگرفته حدود 150 هزار وبلاگ فعال فارسي وجود دارند.
خانيكي با اشاره به اين آمار معتقد بود كه نبايد در مورد اين پديده در ايران دچار غلو و اغراق شد و «به نظر نميرسد كه اتفاقي در اينجا افتاده باشدكه در جايي ديگر از جهان نيفتاده باشد». وي يكي از ويژگيهاي وبلاگستان ايراني را مخدوش بودن مرزهاي حوزه عمومي و خصوصي در آن دانست و گفت كه در قياس با روند جهاني، وبلاگستان فارسي بيش از آنكه به محملي براي ساماندهي فعاليتهاي گروههاي مختلف اجتماعي براي حضور در حوزه عمومي تبديل شود، بيشتر به عموميكردن مسئله خصوصي و انجام كارهاي جمعي با گرايشهاي فردي تبديل شده است.
وي همچنين درباره نسبت حوزه عمومي هابرماسي با اينترنت و وبلاگستان، حل شدن مسئله دسترسي برابر «همه» شهروندان به اينترنت را نخستين گامي دانست كه براي حركت در اين مسير مورد نياز است؛ مسئلهاي كه حتي نظريه حوزه عمومي هابرماس را نيز بهدليل در نظر نگرفتن نقشي براي زنان يا مردان طبقه كارگر، با چالشهاي جدي روبهرو كرده بود. وي همچنين در مورد تقويت حوزه عمومي توسط اينترنت و جايگاه اينترنت در فراهم آوردن بستري براي ايجاد حوزه عمومي هابرماسي بر نتايج پژوهشهاي انجامگرفته در اين حوزه- بهويژه نگاه ويژه خانم ليسالتر، يكي از نويسندگان كتاب سايبراكتيويسم- تاكيد كرد.
تقويت حوزه عمومي با يك پيششرط
ليسالتر در مقالهاي با عنوان «دمكراسي، جنبشهاي نوين اجتماعي و اينترنت» كه در كتاب سايبراكتيويسم (يا فعاليت سايبري) منتشرشده است، رابطه علت و معلولي ميان اينترنت و جامعه را بستر اصلي پاسخ به اين پرسش ميداند. انديشمنداني نظير مارشال مكلوهان، آلوين تافلر، مارك پاستر و مارتين هايدگر با نگاه مبتني بر «جبرگرايي فناوريك» همواره بر اين اعتقاد بودند كه فناوري با ورود به يك جامعه، لزوما آثاري را از خود برجاي خواهد گذاشت.
اين نگاه خواسته و ناخواسته در كلام و عمل بسياري از چهرههاي آكادميك رسانه و ارتباطات نيز قابل رديابي و مشاهده است. سالتر چنين نگاهي به نتايج ورود فناوري به يك جامعه را با ترديد مورد بررسي قرار ميدهد. به عقيده وي، جامعه قبل و بعد از ورود فناوري با آن تعامل برقرار ميكند و سعي دارد آن را با اولويتها و علائق موردنظر خود همسو سازد. از سوي ديگر گروهها و طبقات موجود درون يك جامعه واحد نيز علاقهمنديهاي متنوع و گاه متعارضي دارند كه براساس آن نوع استفاده و بهرهمندي از يك رسانه را شكل ميدهند.
درحقيقت يك تعادل دقيق ميان ظرفيتهاي قابل تغيير يك فناوري از يكسو و ظرفيت عوامل اجتماعي براي استفاده از فناوري و شكلدادن به آن در مسير مطلوب، وجود دارد. به گفته سالتر، آنچه اينترنت براي بازيگران مختلف به ارمغان ميآورد، در خود اين فناوري از پيش تعريف نشده است و معني آن توسط كاربران مختلف مشخص ميشود. به همين دليل ميتوان گفت كه فضاي وبلاگستان ايراني بهدليل ضعف و فقدان فضاي گفتوگوي مبتني بر كنش تفاهمي در جامعه هيچگاه نتوانست مانند نمونههاي برجسته اروپايي يا آسيايي به بستري براي تقويت حوزه عمومي و جنبشهاي اجتماعي جديد تبديل شود.
در اين مورد شايد اشاره ديگري كه به كار آيد، نظر مانوئل كاستلز است. كاستلز در بحث مربوط به نسبت اينترنت با جنبشهاي اجتماعي به مقالهاي اشاره ميكند كه در يكي از روزنامهها با عنوان «كاربردهاي جديد اينترنت در كلمبيا» خوانده است و وقتي خود مطلب را ميخواند، متوجه ميشود از پست الكترونيك براي تحويل دادن «باج و خونبها» استفاده ميشود. كاستلز همچون سالتر معتقد است كه اين مورد نشان ميدهد جامعه همانگونه كه هست، فناوري را مطابق با مقاصد و ارزشهاي خود به كار ميگيرد. وي تاكيد ميكند براي جوامع دنياي امروز، فناوري فينفسه خوب يا بد نيست، اما خنثي هم نيست و فناوري علاوه بر اينكه ابزار خوبي براي ايجاد شبكههاست، روندهاي موجود در جامعه را تشديد ميكند.
تهديدهايي براي همه وبلاگستان
فارغ از مسئله ايران، اينترنت و بهطور خاص وبلاگها همواره بهعنوان بستري براي شكلگيري شبكههاي مقاومت در برابر صداهاي جريان اصلي مطرح بودهاند. با وجود آنكه اينترنت همواره بهدليل خاصيت ويژهاش در فراهمآوردن امكان دسترسي بيشتري به فناوريهاي ارتباطي نسبت به گذشته مطرح بوده است، اما از سوي ديگر ميتوان گفت كه تعامل در اينترنت رو به كاهش است، زيرا وبسايتهاي سياسي و تجاري رسمي توسعه يافتهاند و بهعنوان ساختارهايي يكسويه عمل ميكنند. همچنين هر روز صداهاي جريان اصلي (شامل دولتها و بنگاههاي بزرگ تجاري) محتواي بيشتري را نسبت به شهروندان عادي بر روي وب توليد ميكنند و نوعي استعمار بيشتر را در اين فضا به ارمغان ميآورند. شركتهاي بزرگي مانند آمريكاآنلاين و مايكروسافت از اين جمله هستند كه فضاهايي كنترلشده و مورد استقبال مخاطبان را فراهم ميآورند.
با تداوم اين فرآيند، كاربران اينترنت بيش از هر زمان ديگري در قالب چارچوبها يا كانالهايي كه بيشتر و بيشتر ترككردن آنها دشوار ميشود، قرار ميگيرند؛ به اين ترتيب، اينترنت به رسانهاي تودهاي و استعمارشده تبديل ميشود كه اطلاعات و بحثهاي استانداردشدهاي را فراهم ميآورد و تعامل كمتري دارد. از اينرو وظيفه شهروندان، نمايندگان و جنبشهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي در سرپا نگاه داشتن صداهاي اقليت و خاموش، پررنگتر ميشود. مشاهده ميكنيم كه اينترنت بهعنوان يك حوزه عمومي براي بيان عقلاني و انتقادي نظرات و گفتوگو بهدليل روند رو به رشد تبليغات سياسي و تجاريشدن با تهديدي در تنوع محتوا و فضاي باز و مبتني بر تفاهم روبهروست و اين تهديد بيش از هر چيز ديگري فضاي وبلاگستان را به چالش ميكشد.
روزنامهنگاري اجتماعي و اميد به حوزه عمومي
در يك نگاه تاريخي سير توجه به مخاطب و جامعه بهعنوان مسئلهاي مهم و قابل توجه در فرآيند توليد خبر از انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده در سال ۱۹۸۸ نشأت گرفته است. در اين سال نياز به نوع جديدي از روزنامهنگاري احساس شد و روزنامهنگاران و مقالات علمي روزنامهنگاري به نوع جديدي از روزنامهنگاري پرداختند كه به روزنامهنگاريعمومي (public journalism) يا روزنامهنگاري اجتماعي (civic journalism) شهرت يافت.
اين نوع از روزنامهنگاري به اين مسئله ميپرداخت كه روزنامهنگاران وظيفه دارند تا تعهد و مشاركت شهروندان در فرآيندهاي دمكراتيك و همچنين كيفيت زندگي عموم و شهروندان را ارتقا دهند. حرف اصلي اين جريان، اين بود كه روزنامهنگاران بايد اخبار را از منظر و نقطهنظر شهروندان عادي و نه مقامات سياسي و نخبگان محلي پوشش دهند. اين جريان كه در حقيقت نوعي رويگرداني از نگاه رسمي و نخبهمحور به مسئله خبر ناشي ميشود، البته با انتقادهاي گوناگوني روبهرو شد كه معتقد بودند برخي اصول حرفهاي روزنامهنگاري با اين رويه آسيب ميبيند.
بحث حوزه عمومي هابرماس براي تصور اهداف روزنامهنگاري اجتماعي در ايجاد فضايي كه شهروندان در آن ميتوانند موضوعات عمومي را به بحث بگذارند، كارآمد است. بحث كلي هابرماس بر اين اصل استوار است كه رسانههاي تودهاي و رسانههاي خبري تودهاي يك حوزه عمومي مشاركتي و دمكراتيك را كه مورد نظر جنبش روزنامهنگاري اجتماعي است، فراهم نميآورد. هابرماس بر اين عقيده است كه براي فراهم آوردن چنين حوزه عمومياي تمام مؤسسات بزرگ درون جامعه بايد بيشتر دمكراتيك شوند. در مورد رسانهها نيز ساختارهاي دمكراتيك بيشتري مورد نياز است، تا دسترسي بيشتر عموم و برچيدن مالكيت متمركز رسانهها و رشد رسانههاي با ماليكت تركيبي فراهم آيد.
روزنامهنگاري اجتماعي، رسانههاي تودهاي را ترغيب ميكرد تا مردم را نيز به بازي بگيرند. اين جنبش بر اين باور بود كه مسئوليت رسانهها كمك به اتصال دوباره شهروندان به جامعه، احياي زندگي عموم و تجهيز فعاليتهاي اجتماعي است. البته در ميزان موفقيت روزنامهنگاري اجتماعي در جلب توجه شهروندان و روزنامهنگاران پرسشهاي متعددي مطرح شده است و اعتقاد بر اين است كه در حال حاضر جنبش روزنامهنگاري اجتماعي تلاشهاي خود را از اصلاح اتاقهاي خبر، بر روي اينترنت متمركز كرده است. بهطور خاص، اين اعتقاد وجود داردكه وبلاگها اميدهاي دوباره را براي فعالان جنبش روزنامهنگاري اجتماعي فراهم آوردهاند تا از اين ابزار جديد براي درگيركردن عموم مردم در خبر استفاده كنند. نشانههاي زيادي در بحثهاي مربوط به بلاگ وجود دارد كه اين ابزار جديد اهداف روزنامهنگاري اجتماعي را برآورده ميسازد.
ويژگيهايي نظير نوشتارهاي گفتوگويي، غيررسمي و ابراز عقايد شخصي، توانايي به اشتراك گذاردن اخبار بهطور خاص محلي، قابليت شبكهايشدن و كنشهاي بسيجگر، بيش از همه بستري متعارف براي بلاگرها و روزنامهنگاران اجتماعي است. به نظر ميرسد بلاگ بارديگر روزنامهنگاري اجتماعي را در دستور كار رسانهها قرار داده است.
معجزه شده است؟
وبلاگ مرزهاي ميان توليدكننده و استفادهكننده خبر را محو كرده است. وبلاگنويسي به ميليونها نفر اين توانايي را داده است كه معادل يك مطبوعه چاپي را پيش روي خود داشته باشند. وبلاگنويسي روزنامهنگاري را مجبور كرده است تا از ساختاري تمركزگرا، بالا به پايين و داراي فرآيند نشر يكطرفه به ساختاري داراي بازيگران بسيار و چرخه بازخورد دائم از ارتباطات آنلاين گسترش يابد. وبلاگنويسي يك گفتوگوي غيررسمي برابر است، زيرا خوانندگان ميخواهند جزئي از فرآيند خبر باشند و بلاگها بسياري از موانع موجود ميان روزنامهنگاري وعموم را برميچيند. البته بسياري از اين ادعاها هنوز آزموده نشدهاند. برخي نشانهها نيز حاكي از اين است كه وبلاگها ممكن است آنقدرها هم تعاملي نشوند، زيرا در وبلاگهايي كه بازديدكنندگان بسياري دارند معمولا بسيار دشوار است كه بتوان به تمام كامنتها پاسخ داد يا آنها را كنترل كرد.
از اينرو اين وبلاگها نظير شبكههاي سراسري پخش دچار مشكل در چندسويگي با مخاطب ميشوند. البته ايجاد فرومهايي با قوانين خودتنظيمكننده كه توسط خردجمعي كاربران اداره شود ميتواند به اداره اين فضا كمك كند. وبلاگها بهطور بالقوه مشاركت تودهاي را جلب ميكنند و در عين حال باز و رقابتي باقي ميمانند؛ بدينگونه ميتوانند حوزه عمومي دمكراتيكتري را حتي در قياس با آرزوهاي فعالان جنبش روزنامهنگاري اجتماعي فراهم آورند.
فضاي مجازي، آينه فضاي واقعي
مروري دوباره بر فضاي وبلاگستان و رويكردهاي نسبت به آن در ايران و جهان بهخوبي نشان ميدهد كه مطابق آنچه گفته شد، فضاي مجازي بسته به ساختهاي اجتماعي شكل مييابد و رشد فناوري، همگرايي رسانهاي و مسائل پيراموني آن در شرايط اجتماعي گوناگون بروندادهاي متفاوتي داشتهاند. در حضور يك سنت روزنامهنگاري قوي و پويا، نظير آنچه بهعنوان روزنامهنگاري اجتماعي در دورهاي مطرح شد و با رشد اينترنت بار ديگر خود را مطرح ساخت، ميبينيم كه اينترنت بهعنوان رسانهاي تعاملي و متكثر چنان نقش خود را خوب بازي ميكند كه از ظهور دوباره جنبشي بهفراموشيسپرده شده سخن به ميان ميآيد.
از سوي ديگر در فضاهايي با سنت گفتوگويي و تعاملي ضعيفتر فضاي وبلاگستان ايراني مملو ميشود از كامنتهايي كه مملو از پرخاشگري هستند و تنها به مدد امكان كنترل كامنتها فرصت اين فراهم ميشود كه كمي فضا متعادلتر شود. به هر حال تجربيات جهاني و نگاهي به ايران نشان ميدهد تواناييهاي اينترنت و بهطور خاص وبلاگستان، تابع رفتارهاي عمومي اجتماعي در كوچه و خيابان و مشتي نمونه خروارها رفتار و باور اجتماعي است.
منبع:ایتنا
اين موضوع كه خبرنگاران اخبار داخلي را بعضا بعد از رسانههاي خارجي منتشر ميكنند، ضعف فرهنگ روزنامهنگاري در كشور است.
رها خرازي آذر - مدرس دانشگاه - در گفتوگو با خبرنگار رسانهي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اين مطلب اظهار كرد: اين ضعف فرهنگي صرفا از جامعه روزنامهنگاري ريشه نميگيرد بلكه از فضاي سياسي كشور كه تعقيب كننده كسب اطلاعات جديد نيست هم ناشي ميشود، فضاي سياسي نام برده قدمت طولاني در مواجه با توليدات محتواي رسانهيي دارد.
وي تاكيد كرد: هر بنگاه خبري و رسانهاي كه بخواهد در سطح بالايي به توليد محتوا بپردازد بايد داراي ساختار مالي پيچيدهاي باشد؛ اين ساختار مالي پيچيده بايد داراي سرمايهي بالا براي به خدمت گرفتن نيروي پركيفيت و تخصصي بوده تا توان رقابت با ديگر رسانههاي گفتمانساز جهاني را داشته باشند.
او با بيان اين كه بخش عمدهاي از ضعف نيروي روزنامهنگاري به متخصص نبودن آنان برميگردد، تصريح كرد: اين ضعف از سيستم آموزشي به ويژه در رشتهي ارتباطات رسانهها منتج ميشود.
به گفتهي خرازي آذر در سيستمهاي دانشگاهي داخل كشور صرفا به مباحث نظري در حوزهي صرف ارتباطات و رسانهها پرداخته ميشود اما در حيطههاي تخصصي موضوعي كه لازم است به صورت ميان رشتهيي به دانشجويان ارايه شود آنچنان تلاشي صورت نگرفته است.
اين مدرس دانشگاه همچنين اظهار كرد: در عين حال فضاي آموزش روزنامهنگاري در داخل كشور همچنان خواست روزنامهنگاران حرفهيي تخصصي را در سرلوحهي كاري خود ندارد. به عنوان مثال در ايران تلاشي درخصوص تربيت روزنامهنگار ديپلماتيك يا روزنامهنگار اقتصادي در آموزشگاهها و دانشگاههاي روزنامه نگاري نداريم و اين ضرورتي است كه با توجه به تاثيرات عمده رسانهها بر افكار عمومي خاص و عام امروز جوامع، بايد در كشور و در دانشگاههاي روزنامهنگاري مورد توجه جدي قرار گيرد.
نسخه جديد برنامه سيمرغ در كتابخانه تخصصي علوم ارتباطات و روزنامه نگاري دفتر مطالعات و توسعه رسانهها نصب ميشود.
مدير كتابخانه تخصصي علوم ارتباطات و روزنامه نگاري دفتر مطالعات و توسعه رسانهها در گفت و گو با ايرنا گفت: اقدامات مالي براي خريد نسخه پنجم برنامه سيمرغ انجام شده و به زودي مورد استفاده كاربران كتابخانه قرار مي گيرد.
شيرين الاديني سهولت در امكان بازيابي و جست و جوي سريع تر كتابها را از جمله مزاياي اين نرم افزار ذكر كرد.
وي درباره امكانات جديد كتابخانه براي مراجعان در زمان قطع برق افزود: بر اساس نياز سنجي انجام شده، بسياري از مراجعان، بيش از نام نويسنده ازعنوان كتاب در جست و جوهاي خود استفاده ميكنند؟ بنابراين برگه دانهاي دستي بر اساس عنوان را تهيه و در كتابخانه گذاشته ايم.
استفاده از برق اضطراري و اتصال رايانهها به يو.پي.اس ( )u.p.sاز ديگر تمهيدات اين كتابخانه براي استفاده مراجعان در زمان قطع برق است.
كتابخانه تخصصي علوم ارتباطات و روزنامه نگاري دفتر مطالعات و توسعه رسانهها در تير ماه بيش از ۲۰۰مراجعهكننده داشت كه ۱۰۳نفر از آنان را بانوان تشكيل ميدادند.
ايران از نظرنظام حقوق مطبوعات جزو آن دسته از كشورهايي است كه گرچه تعدادشان از تعداد انگشت هاي يك دست تجاوز نمي كند ولي كماكان براساس حقوق پيشگيرانه ونه حقوق تنبيهي عمل مي كند. دراين حقوق مجوز انتشار، امتياز تلقي شده و نه شغل ، از اين روآسيب هاي چنين نظامي مستقيم وغير مستقيم بر نظام اطلاع رساني تحميل مي شود. دركشورهايي كه مجوزانتشار نشريه براساس نظام حقوقي پيشگيرانه صادر مي شود ميزان نزديكي ودوري به موازين حقوقي كشور دخالت تام مي يابد به نحوي كه ازحيث فردي ، متقاضي مجوز ابتدا بايد تصميم بگيرد روابط خود را با نظام حقوقي جاري به نحوي تنظيم كند تا به نوعي " نابهنجار " تلقي نشود. درغير اين صورت خود ونشريه اش بايد در نظام هزارتوي حقوقي پاسخگوي همه نيت خواني ها و آينده خواني ها و ديگر موارد ريز و درشتي باشد كه مخالف موازين امنيت ملي وآن چه كه گروه قدرت به آن مي انديشد باشد. درعين حال پيدا كردن نيروهايي كه بتوان با خيال راحت از اين دست از نيت خواني ها به دورماند نيز كاري بس دشوار است. شايد به همين دليل است كه براساس گزارش ايسنا " صف اخذ مجوز براي يك نشريه دربرهه كنوني به 6 سال رسيده است؛ يعني اگر همين امروزشخصي مدارك كامل خود را به هيات نظارت برمطبوعات تحويل دهد ، درسال 1393 مجوز خود را دريافت خواهد كرد. درحقيقت هيات نظارت برمطبوعات درجلسات هفتگي خود درحال بررسي درخواست هايي است كه درسال 1381 به اين وزارتخانه ارسال شده اند." اين درحالي است كه 4000 درخواست كننده درصف صدورمجوز قرار دارند. ولي براساس ماده 13 قانون مطبوعات مدت زمان انتظار براي دريافت مجوز حداكثر 3ماه عنوان شده است. اين مدت درافغانستان يك روز و درتاجيكستان دو روزاست. با اين همه در كشورهاي با نظام تنبيهي دادن مجوز انتشار نشريه بسيار آسان و بستن نشريه بسيار سخت است ولي دركشورهاي با نظام پيشگيري دادن مجوز انتشار بسيار سخت و بستن نشريه به مانند آشاميدن از يك ليوان آب ، بسيار راحت است. شايد به همين دليل است كه در سال 1386 مجموعا 27 نشريه توقيف يا لغو امتياز شدند كه با احتساب نشريه هاي لغو امتياز شده قبلي در دولت آقاي احمدي نژاد اين رقم به 67 نشريه رسيده است.